آن وقت ها روياهايم شيرين بود کاش درون قُلک کودکيم به جاي اين همه سکه های بی ارزش کمی مهربانیم را کمی پاکیم را کاش بودی ای قُلک کودکی به درونت احتیاج دارم به آنچه که من فراموش کردم و تو هنوز یادت هست! کاش عکاس بودم، چندي نيستم... خودت اينو واسمون نوشتي و رفتي، نوشتي که برميگردي... × روحت شاد عزيزم × يادگاري از "سمي را"ي عزيز يک دستمال سفيد،پاکتي سيگار،گزينه شعرفروغ میترسم میترسم از روزی که عید بشه و من چیزی واسه عیدی دادن به بچه هام نداشته باشم اون روز، روز مرگ منه! × هیچ چیز، به خدا هیچ چیز بدتر از بغض ی پدر جلوی فرزندش نیست، چیزی که ماها داریم خیلی زیاد تو این جامعه میبینیم.امیدوارم این روزا همه ی پدرا دستشون پر باشه. × عیدتون قشنگ.
آن وقت ها آرزو هايم بال داشت
آن وقت ها درختان زندگيم سبز بودن
آن وقت ها پدرم قوي ترين مرد جهان بود
آن وقت ها لبخند مادرم زيباترين نقاشي دنيا بود
اردیبهشت ها که گذشتن و بزرگ تر شدم
روياهايم را موريانه خورد
آرزوهايم را با سنگ زدن
زندگي، پدرم را خميده کرد
خميدگي پدرم، خنده هاي مادرم را محو کرد
امیدم به اردیبهشت های آینده هست
شاید این موریانه ها از نابود کردن رویاهایم دست برداشتن!!
× نبودنم رو بذارید پای زندگی :) زودی بر میگردم و به همه سر میزنم :))
کمي کودکيم را پس انداز ميکردم
کاش تو مدلم بودی،
من هیچ وقت جرات نگاه کردن به چشم هایت را ندارم
کاش عکاس بودم،
تا چشم هایم برای لحظه ای به چشمانت خیره میشد،
وقتی تو لبخند میزنی دلم میلرزد
کاش عکاس بودم،
تا با گفتن سیب به لبخند های تو خیره شوم، تا دلم را قلقلک دهد،
میدانم اگر عکاس بودم
عکسهایت همیشه تار میشد،
چون هم دلم میلرزید و هم دستم ...
درازاي عمر را طاقتي باشد
باز ميگردم.
تـــاريــخـــ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ
22:36 نـــويـســـنـده خیابونی| |
تـــاريــخـــ جمعه هجدهم فروردین 1391ســــاعـتـــ
0:1 نـــويـســـنـده خیابونی| |
تـــاريــخـــ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ســــاعـتـــ
23:57 نـــويـســـنـده خیابونی| |
تـــاريــخـــ دوشنبه هفتم فروردین 1391ســــاعـتـــ
17:33 نـــويـســـنـده خیابونی| |
تـــاريــخـــ جمعه بیست و ششم اسفند 1390ســــاعـتـــ
0:52 نـــويـســـنـده خیابونی| |






